خانه /
شهر من آیینه من

شهر من آیینه من

تاریخ: ۱۳۹۹/۱۰/۱۸

موضوع:

شهر من آیینه من

 

تنظیم از :

دکتر ایرج شهروز تهرانی

روزی پلنگی که راه و محل زندگی خود را گم کرده بود ناگهان به منزلی وارد میشود و خود را در اطاقی که دیواره های آن از آیینه پوشیده بود میابد.

ناگهان متوجه میشود که بوسیله چندین پلنگ دیگر احاطه شده است و شروع به غریدن و نشان دادن دندانها مینماید " پلنگهای دیگر هم میغرریدند و دندانها را با عصبانیت نشان میدادند. پلنگ که خود را احاطه شده در میان پلنگهای دیگر دید که به حملات او عینا جواب میدادند برای دفاع از خود با غرش به پلنگهای دیگر حمله نمود و پس از مدتی بر اثر برخورد به اینینه های درهم ریخته خونین و بیجان بزمین افتاد.

اگر فقط در آغاز بعوض عصبانی شدن با دم تکان دادن و نشان دادن صورتی دوستانه با پلنگهای دیگر مواجه میشد آنها هم بهمین صورت جواب میدادند و در خقیقت فضائی دوستانه و آرام بوجود میامد.

پس میتوان گفت که که هر اتفاقی که برایمان میافتد همانست که انتظارش میرود و متناسب با انتخاب اولیه است.

 

در نزدیک یکی از شهر های جنوب ایران مرد کهنسالی در کنار فضائی سبز وخرم در کنار جویباری نشسته بود و به اطراف نظاره میکرد .

جوانی باو نزدیک شد و گفت من از شهرهای دور میایم و با این دیار آشنائی ندارم . میتوانی بمن بگوئی مردم این شهر چه مردمی هستند؟

پیرمرد در جواب از جوان پرسیدمردم دیاری که تو امدی چه مردمی بودند؟ جوان گفت مردمی بسیار خودخواه و بد اخلاق و بهمین دلیل خوشحالم که از ان شهر دور شده ام.

مرد سالخورده میگوید مردم این شهر هم مانند شهری که امدی هستند.

پس ا اندک زمانی جوان دیگری به مرد نزدیک شد و همان سوال قبلی را تکرار نمود . که بتازگی به این سرزمین امده ام و میخواهم بدانم مردم اینجا چه مردمی هستند؟

پیر مرد دوباره بجای جواب از او سوال میکند مردم سرزمینی که آمدی چه مردمی بودند ؟

جوان در پاسخ میگوید که مردمی بسیار خوب و مهربان مهمان نواز درستکار هستند و بهمین دلیل دور شدن از ان شهر برای من بسیار دشوار بود.

مرد سالخورده میگوید مردم این شهر هم بهمین صورت همانند که مردم سرزمین تو هستند..

رهگزری که که شتر های خود را برای آبشخور به آنجا آورده بود صحبت مرد و دو جوان را شنیده بود و زمانی که آنها آنجا را ترک کردند با خشونت از مرد پرسید چرا جواب تو به دوسوال مساوی این دو جوان ضد و نقیض و ناهمگن بود؟

پیر مرد جواب داد : پسرم هرکسی دنیا را در قلب خود دارد. کسی که هیچ چیز خوبی از گزشته بیاد ندارد از اینجا نیز ارمغان خوبی بهمراه نخواهد برد . و برعکس آن جوان که در شهر خود دوستان مهربانی داشته اینجا هم دوستانی حقیقی و وفادار پیدا خواهد کرد .

دوست من انسانها همان هستند که ما در انها میابیم و آنها را درک میکنیم.

 

داستان پلنگ و پیرمرد من را بیاد انداخت که نحوه زندگی و روابط انسانی در شهر ها ایینه ایست که محیط ما بما میاموزد و خوب وبد زندگی هم از همین جا سرچشمه میگیرد.

پس سعی میکنم روند زندگی و روابط اجتمائی شهرمان را در رابطه با ساختار شهری از دوران کودکیم تا بحال رامورد تحلیل قرار دهم.

 

خیابانهای شهری به گزرها و کوچه ها و کوی های بمب بست راه میافتند و منتهی میشدند. مردم در غروب آفتاب روی سکوهای ورودی منزلشان مینشستند و رفت و امد کوجه را نطاره مینمودند و گاهی با اهالی دیگر گپ میزدند ودر باره مسائل مختاف محله و خوانوادگی خود تبادل نظر مینمودند. کوچه ها به بازارچه ها منتهی میگردید که در این مکان حوائج روزمره مردم محله به انان ارائه میشد . سرویسهای شهری در مقیاس محله مانند حمام عمومی داروخانه درمانگاه (دکتر محله) مسجد دبستان و غیره در اطراف این بازارچه قرار داشت و دسترسی به این مراکز بسیار ساده و آسان بود. بازارچه که فضائی سرپوشیده بود با دهانه ای باز به خیابانهای شهری متصل میگردید که شریانهای شهری را برای دسترسی به مراکز و سرویسهائی در مقیاس شهری امکان پزیر مینمود.

خانه ها پس از ورودی که سکوهای نظاره گر در دوطرف ان قرار داشت به فضائی بنام هشتی راه میافت که پس از عبور از آن با اختلاف سطحی کمی به فضای باز حیاط خانه میرسید که این فضا معمولا با اختلاف سطحی از دو قسمت یکی حیاط اصلی و دیگری باغچه بود که در ان درختهائی مانند انگور خرمالو گیلاس یافت میشد .

حیاط فضائی بود که در سه ضلع آن ساختمان مسکونی در دو طبقه ساخته شده بود بطریقی که طبقه تحتانی از اطاقها و آشپزخانه و فضاهائی تشکیل میشد که معمولا در تابستان از انها استفاده میشد و در طبقه اول تقسیمات دیگری بود که خانواده پدر سالار با فرزندان بزرگ و کوچک خود زندگی میکردند که هر فرزند متاهل دارای دو اطاق و کوچکتر ها در اطاقهای کنار فضای زندگی پدر و مادر قرار داشت . این خرد فضاها بوسیله یک بالکن که در جلوی سه ضلع و روبه حیاط قرار داشت روابط نیمه خصوصی را جوابگو بود. بایستی یاد آور شد که در وسط این بالکن ممتد پلکانی قرار داشت که طبقه اول را به حیاط که در میان ان حوضی قرار داشت متصل مینمود.

پدر و مادر خانواده در فضاهای برخورد اضلاع که فضاهای بزرگتری را مطرح مینمود زندگی میکردند و در روزهای تعطیل و فراغت با فرزندان و کل خانواده برای صرف غزا و گزراندن وقت ازاد در ان جمع میشدند و مسائل زندگی روزمره خود را با یکدیگر در میان گزارده در حالی که خردسالان در حیاط و فضاهای رفت و آمد با هیاهو بازی میکردند.

فضاهای پخت وپز در طبقه همکف در گوشه های برخورد اضلاع ساختمان  و سرویسهای بهداشتی نیز در این طبقه در دورترین نقطه یا بیرون از ساختمان و در انتهای حیاط قرار داشت.

بدنه دیوارهای ساختمان از آجر که بعضی قسمتها با اندود کاه گل پوشیده میشد . سقفها با تیرهای چوبی و زیر آن با توفال کوبی یا حصیر بسته و با اندود گچ سیقل داده میشد . دیواره های داخلی نیز با اندود گچ وخاک و گچ کشته سیقل میافت . پشت بامها با اندود کاه گل با شیبهای صحیحی به ابروهای اطراف بام راه میافت و معمولا این ابروها یا بداخل حیاط یا بطرف کوچه ها سرازیر میشد که هنگاب ریزش باران بطرف جویبارهای وسط کوچه جریان پیدا میکرد.

بامها در شبهای تابستان با قرار دادن تخت های چوبی یا فرش امکان برپا کردن پشه بندهائی را میداد که ساکنین معمولا با تاریک شدن هوا ساعاتی قبل از استراحت شبانه در روی بامها دور یکدیگر جمع میشدند و تا حتی با ساکنین بامهای دیگر در ارتباط بودند.

واحد های مسکونی یاد شده در کنار واحدهای شبیه آن که وسعت آنها بستگی به امکانات اقتصادی هر خانواده را داشت قرار داشت بطریقی که با حفظ حریم زندگی خود در ارتباط با زنگی همجواری بوده و این سیستم منسجم با اینکه آزادی کامل در هر واحد حفظ میشد روابط انسانی امنیت محلی را نیز امکان پزیر میساخت.

با اینکه سیستمهای گرما زا برای فضاهای مسکونی و خنک کردن آنها با وسائل بسیار اولیه میسر بود و معمولا ساختار ها بطریقی ساخته میشد که با استفاده از مصالح عایق و بومی سیستم گردش هوا با بادگیر یا قرار دادن بدنه ها بطرف نورگیری و کنترل تابش آفتاب در زمستان حد اقل از دست دادن حرارت و استفاده از گرمای طبیعی و در تابستان استفاده از حرکت دادن هوا در فضاها جهت خنک کردن آنها میتوانست با کمک گرفتن از وسائل معمولی مانند پنکه یا در زمستان با استفاده از کرسی و غیره محیطی مطبوع فراهم آورد.

با اینکه هنوز استفاده از تکنولوژی پیشرفته زیاد میسر نبود و مثلا سیستم آبرسانی آب خوردن بوسیله تانکر هائی که آب را در آب انبارها نگه داری میکردند و سیستم آبرسانی شهری از قنات ها و غیره استفاده میشد ولی روابط عمومی – نیمه عمومی – نیمه خصوصی – و خصوصی شهر نشینی کاملا قابل زندگی و بدون دغدغه و آرام و نسبتا سالم در جریان بود.

محله ها بوسیله شریانهای شهری در ارتباط با یکدیگر بودند و همانطوریکه در مقیاس محله کودکستان – دبستان و کلیه احتیاجات زندگی روزمره ساکنین امکان پزیر بود در مقیاس شهری دبیرستان و دانشگاه و ادارات و غیره در مقیاس کلانتر در حاشیه های شمالی شهر قرار داشت که دسترسی به آنها با وسائل کند تردد شهری کم و بیش به آرامی انجام میگرفت.

شهر نشینان و مردم محله های متشکله شهر خود را در این آیینه زندگی شهری میدیدند و روابط انسانی و اجتمائی بطریقی بود که در رابطه با سیستمی کاملا پایدار معنای شهر نشینی بطریق آرام ومشخصی تعریف شده بود . انسانها میتوانستند همدیگررا ببینند و در کنار همدیگر آزادانه زندگی کنند و سعی در درک و احترام به حریم یکدیگر داشته باشند .

 

آیا این سیستم زندگی یاد شده نمیتواند آیینه مردم این شهر باشد ؟

آیا در زندگی شهری کنونی که آیینه های اطراف ما را تشکیل میدهد تصویری عینی مشخص نمینماید ؟

آیا همانطوریکه مرد سالخورده میگفت : هرکسی دنیا را در قلب خود دارد و کسی که هیچ چیز خوبی از گزشته بیاد ندارد از اینجا نیز ارمغان خوبی بهمراه نخواهد برد .

آیا آیینه هائی که پلنگ را احاطه میکرد باعث انهدام و مرگ او نگردید؟